<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سکوت بی انتها</title>
<link>https://khazan74.blogfa.com</link>
<description>تنها ترین تنهای دنیا......</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 17 May 2025 05:18:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://khazan74.blogfa.com/post/81/</link>
<description>خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد... رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته، به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی، بغض خویش را بخوری که هق هقِ تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه...! نفرین نمی کنم...</description>
<pubDate>Sat, 17 May 2025 05:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazan74</dc:creator>
<guid>khazan74.blogfa.com/post/81</guid>
</item>
<item>
<title>منِ جدید!</title>
<link>https://khazan74.blogfa.com/post/80/%d9%85%d9%86%d9%90-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-</link>
<description>امشب دومین شبیه که نشستم و دارم کل زندگیمو مرور میکنم اومدم سری به اینجا بزنم تاریخ اولین پستم برمیگرده به سال 91 یعنی وقتی که فقط 16 ساله بودم و توی این 7 سال چقدر همه چیز تغییر کرده چقدر عوض شدم چقدر هر چی مرور میکنم و عقب تر میرم بیشتر دردم و درد و مگه نه اینکه انسان زاده شده تا به خدا برسه بعد از سختی ها؟ اگه اونها نبود من الان کجا بودم؟؟ من قطعا منِ الان نبود! انسان ممکن الخطاست و من خطا کار روسیاه چقدر از سر نفهمی و جهالت پا کج گذاشتم و نفهمیدم</description>
<pubDate>Fri, 12 Apr 2019 21:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazan74</dc:creator>
<guid>khazan74.blogfa.com/post/80</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khazan74.blogfa.com/post/79/</link>
<description>تولدت مبارک غریبه ی آشنای کودکی! 7\9\74 7\9\97</description>
<pubDate>Wed, 28 Nov 2018 19:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazan74</dc:creator>
<guid>khazan74.blogfa.com/post/79</guid>
</item>
<item>
<title>سلول های انفرادی من </title>
<link>https://khazan74.blogfa.com/post/78/%d8%b3%d9%84%d9%88%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%85%d9%86-</link>
<description>چقدر مسخره ست که باز هم بعد از سالها وقتی میبینمت احساس میکنم من و تو همون ادمای عاشق بچگیم و یادم میره به اندازه قرن ها دوریم و غریبه و تو دلی داری در گرو دیگری... دو ساله وقتی میبینمت جز این اهنگ چیزی تو سرم تاب نمیخوره:یه حلقه توی دست تو یه حلقه توی چشم من... خوشبخت باشی...</description>
<pubDate>Thu, 08 Nov 2018 09:39:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazan74</dc:creator>
<guid>khazan74.blogfa.com/post/78</guid>
</item>
<item>
<title>بازم منو دل شکستم...</title>
<link>https://khazan74.blogfa.com/post/77/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d9%85-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%af%d9%84-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa%d9%85-</link>
<description>اینبار میخوام مثل خودت نوشته هامو شروع کنم به یاد روزایی که بهترینت بودم... به یاد روزایی که تنها عشقت بودم... روزایی که به قول خودت کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم.. این روزا حالت خیلی خوبه نه؟؟ حالت با زنت خوبه نه؟؟ کاش بهم اعتماد داشتیو...عشقو تو چشمام میخوندی... نمیدونی اگه مجبور باشی بین اشکای مادرت و عشقت یکیو انتخاب کنی یعنی چی... کاش میفهمیدیم...کاش میدیدیم...کاش و بازم کاش... کلش هایی که تا اخرین نفسم هم تمومی ندارن...کاش هایی که دیگه فایده عم ندارن...</description>
<pubDate>Wed, 28 Sep 2016 20:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazan74</dc:creator>
<guid>khazan74.blogfa.com/post/77</guid>
</item>
<item>
<title>.........</title>
<link>https://khazan74.blogfa.com/post/76/--</link>
<description>هفته ی اول جدایی هر شبت گریه اس....هر لحظه به فکرشی شبا با عکسش میخوابی....هفته دوم سخت تر میشه بغضت میخواد بگیره انگار بی تابی...خنده هات جاشونو میدن به گریه....ماه اول هنوز شاید امید داری برگرده هر شب پیجشو چک میکنیکامنتای زیرشو میخونی ماه دوم اما کمکم بیخیال میشی خنده میاد رو لبت از فاز غم میکشی بیرون با رفیقات میری بیرون منتها یه جا یه لحظه دلتنگی دوباره مچتو میگیره....ماه سوم اسمش یا مخفف اسمشو ناخوداگاه گوشه ی همه ی کتابات مینویسی موقع رس حواست میره</description>
<pubDate>Sun, 18 Jan 2015 16:24:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazan74</dc:creator>
<guid>khazan74.blogfa.com/post/76</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khazan74.blogfa.com/post/59/</link>
<description>منو تو دو تا پرنده.....تو قفس زندونی بودیم جای پر زدن نداشتیم....ولی اسمونی بودیم ابر و بارونو میدیدیم....اما دنیامون قفس بود چشم به دوردستا نداشتیم...همینم واسه ما بس بود اما یک روز اونایی که.... ما رو با هم دوست نداشتن تو رو پر دادن و جاتم.... یدونه آینه گذاشتن منِ خوش باور ِ ساده.... فکر میکردم رو به رو می گاهی اشتباه میکردم...من کدومم تو کدومی با تو زندگی میکردم ...قفس تنگ و سیاهو عشق تو از خاطرم برد....عشق پر زدن تا ماهو اما یک روز باد وحشی...</description>
<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazan74</dc:creator>
<guid>khazan74.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khazan74.blogfa.com/post/58/</link>
<description>خــــدايــا !!! حــال پــريشونم رو ميبــيني؟؟ خــودت خــسته نشــدي از ايــنهمه آه و نــالــه ي مــن ؟؟ نــميخواي بــراي ايــن دل آشــفته و روح خــسته کــاري کــني؟؟ بــه بزرگــي خودت ديگــه بــريده ام! ديــگه نميــتونم.... اين نفس ديگــه يــاريم نمــيکنه! تو که چــند بــار تا دم در بــهشت يا جــهنمش را نــميدونم.. امــــا بــردي.. چــــرا دوباره بــرگــردونــدي؟؟ خــودت مــيدوني خيلي وقــته کــارت قــرمزم دستــمه! اما فــقط دارم وقــت کــشي مي کنــم...</description>
<pubDate>Wed, 22 Jan 2014 16:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazan74</dc:creator>
<guid>khazan74.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khazan74.blogfa.com/post/56/</link>
<description>من ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺖ ! ﮐﻤﯽ ﺩﻟﻢ ﺷﮑﺴﺖ ، ﺷﺐ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ . ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﺵ ﺳﺮﺩﺭﺩ ﻫﺮﺷﺒﻢ ﺷﺪ . ﯾﮑﻢ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ . ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ! ﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺎﺧﺘﯽ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ! ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦ ﻗﻠﺐ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﯽ ! ﻫﯿﭻ ﮐﺲ به ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻣﻦ ، ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ . . .</description>
<pubDate>Thu, 26 Dec 2013 08:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazan74</dc:creator>
<guid>khazan74.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khazan74.blogfa.com/post/55/</link>
<description>امشب همه چیز رو به راه است همه چیز ارام.....ارام باورت می شود.... دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم &quot; با یک آرامبخش &quot; تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم ! یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و بی یاد تو ! یاد گرفته ام</description>
<pubDate>Fri, 29 Nov 2013 15:03:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazan74</dc:creator>
<guid>khazan74.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
</channel>
</rss>
